×××فرزاد حسنی دیوونتم×××
+-+عشق اول و آخرم+-+
مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید. تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید. (این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است) 1. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید. 2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید 3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند . 4. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد. 5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند . این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند. 6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند. 7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند. انگشت شصت نشانه والدین است . انگشت دوم خواهر و برادر . انگشت وسط خود شما . انگشت چهارم همسر شما . و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است. مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید. تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید. (این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است) 1. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید. 2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید 3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند . 4. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد. 5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند . این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند. 6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند. 7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند. انگشت شصت نشانه والدین است . انگشت دوم خواهر و برادر . انگشت وسط خود شما . انگشت چهارم همسر شما . و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است. فرزاد حسنى: من كه «مرد دو هزار چهره» را دوست داشتم براى حرف زدن با فرزاد حسنى هزار و يك دليل وجود دارد كه درخواستهاى چند ماهه شما براى گفتگو با او مهمترين آنهاست!
عمري با غم عشقت نشستم به تو پيوستم واز خود گسستم وليکن سرنوشتم اين سه حرف بود تو را ديدم. پرستيدم . شکستم فرزاد حسني متولد:۲۱ شهريور ۱۳۵۶ (۳۲ سال)
انتظارتو کشیدم تا که برگردی دوباره در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم پشت شیشه روز و شب دل به بارون میسپارم من برای گریه هایم چشمه هارو کم میارم انتظاره با تو بودن منو از پا در میاره ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشام بباره هرکسی عاشق نشد دیوانه نیست هی فلانی ..... دو سه خطی بنویس ساده تر ....... در پی واژه و قافیه نباش کاش می دانستند که مشق شبت چیست ... دیگه خسته شدم از این تنهایی!؟ هر کی رو میبینی یه دوست ، یه یار ، یه همدم ، یه دوست پسر/دختر ، یه .... داره؟ به یه طریقی گذران عمر میکنه که البته بستگی به عُرضه یا سطح توقعات هم داره. من چی؟ من هنوز درگیر ذهنیت های مذهبی ، وژدانی ، هزارتا کوفت ُ زهرماره دیگه هستم که مثلِ یه سد جلوی منو گرفته!
خدا کنه آخرش یه نتیجه + داشته باشه نه اینکه بعدش ببینی حالا بعد از این همه خودداری ببینی با یه دروازه زندگی میکنی! آه باور كن، اینجا همه مسلمانند! سبب منم كه میشكنم اما حرفی نمیزنم اگه هیچكس برام نموند واسه اینه كه سبب منم كاش بدونی ماتم دنیا بی تو فقط گریه میخواد كی میدونه این حسرتا چه كرده با روز و شبام تو زندگیم یه دونه ای یه كابوسم تو رویایی یه پاییزم تو بهاری من یه مرداب تو دریایی از این گریه چه میدونی نه دردمی نه درمونی به چه امید میخوای باشی كه پیش دردام بمونی تو زندگیم یه دونه ای یه كابوسم تو رویایی یه پاییزم تو بهاری من یه مرداب تو دریایی سبب منم كه میشكنم اما حرفی نمیزنم اگه هیچكس برام نموند واسه اینه كه سبب منم سبب منم كه میشكنم اما حرفی نمیزنم اگه هیچكس برام نموند واسه اینه كه سبب منم دلم را جز تو كس دلبر نباشد

نمىدانم اين بار كولهپشتى را كى باز مىكنم!
مجرى پرانرژى تلويزيون و راديو، وقتى دو ساعت گفتگوى جنجالىاش با مسعود دهنمكى در برنامه «سينما صدا» را به پايان برد، پاسخگوى انبوهى از سؤالات اتفاق نو شد. جوابهاى كوتاه و صدالبته صريح فرزاد به پرسشهاى مطرح شده باعث شد حاصل اين گفتگو، يك مصاحبه متفاوت باشد.
هم سال 86 و هم سال 88، اجراى ويژهبرنامه سال تحويل شبكه سه برعهده تو بود. خودت كدام يك از آنها را بيشتر دوست داشتى؟
هر دو را دوست داشتم اما فكر مىكنم برنامه سال 88 كاملتر بود و مخاطبان بيشترى را جذب كرد.
ساعت تحويل سال هم در جذب مخاطب تأثير داشت؟
صددرصد همينطور است. من خودم عاشق اين هستم كه ساعت سال تحويل، ديروقت باشد اما به هر حال مخاطب در طول روز سرحالتر است تا نيمه شب، و راحتتر مىتواند با برنامهاى چند ساعته ارتباط برقرار كند. ضمن آن كه ما هوشمندى كرديم و برنامه امسال را از صبح روى آنتن نبرديم. در حقيقت برنامه سال تحويل سال 88 زمانى شروع شد كه مخاطب و ما با هم پاي برنامه نشستيم.
سال تحويل 87 كجا بودى؟
در راديو جوان بودم و ويژهبرنامه داشتيم.
يعنى سه سال دور از خانه سال را تحويل كردى؟
بله، امسال براى سومين بار بود كه از خانه دور بودم...
خودت راضى هستى؟
بله، چون احساس مىكنم سر سفره هفتسين تمام مردم از جمله خانواده خودم هستم.
فكر مىكنم سالهاى زوج در تلويزيون هستى و سالهاى فرد در راديو! با اين حساب سال تحويل 89 صدايت را از راديو مىشنويم!
اگر شما تعيينكننده باشيد، حتماً!
ساعت تحويل سال 89 را مىدانى؟
دقيقاً نه، اما چون معمولاً زمان سال تحويل نسبت به سال قبل شش ساعت جلو مىرود، احتمالاً ساعت 9 شب، سال 89 تحويل مىشود. حالا كو تا سال تحويل!
فرزاد حسنى را در ماههاى اخير مجرى سرشناسى ديدهايم كه فقط اجراى ويژهبرنامهها را برعهده دارد! فكر مىكنم در چهار بار اخير، اجراى چهار ويژهبرنامه را انجام دادهاى!
بله، مجرى ويژهبرنامههاى جشنواره ملى فرش، عيد قربان، شب يلدا و سال تحويل بودم.
پس به اين ترتيب طرفداران فرزاد حسنى بايد تقويم جيبى خودشان را مرتب بررسى كنند تا احتمالاً بفهمند تو چه زمانى به تلويزيون مىآيى!
تقريباً اينطور شده، البته من سعى مىكنم هر برنامهاى كه اجرا مىكنم به يك برنامه ويژه تبديل شود!
احتمال اينكه در يك برنامه «غيرويژه» مجري باشي، چقدر است؟
همانطورى كه مسئولان شبكه سه عنوان كردهاند، براى اجراى برنامه در ماه مبارك رمضان يا فصل تابستان صحبتهايى داشتهايم اما من قسمتي از تمركزم را در كنار اجرا، روى بازيگرى هم گذاشتهام.
پس چرا در فيلم يا سريالى بازى نمىكنى؟
موقعى كه فيلمنامه خوبى به دستم برسد كه تمام عوامل سازنده آن هم خوب باشند، قطعاً شروع مىكنم، در چند سال گذشته كارهاى زيادى پيشنهاد شد اما هنوز آنچه مد نظرم بوده را به من پيشنهاد ندادهاند.
آخرين فيلمى كه از نظر تو تمام عواملش كار خود را خوب انجام دادند، چه فيلمى بود؟
«وقتى همه خوابيم» را خيلى دوست دارم. همه چيزش خوب است.
مثل اينكه حضورت در برنامه «سينما صدا» باعث نزديكى بيشترت به سينما شده است!
اينطورى هم نيست. من هميشه به سينما نزديك بودهام اما «سينما صدا» اين فرصت را به من داده كه بتوانم نزديكىام به سينما را راحتتر ابراز كنم.
حضور كدام مهمانها در «سينما صدا» براى خودت جذابتر بوده است؟
در ويژهبرنامههاى جشنواره پارسال كه از سينماى رسانهها پخش مىشد، حضور جهانگير كوثرى برايم محترم بود. در استوديو همراهى با ابراهيم حاتمىكيا و مسعود دهنمكى را خيلى دوست داشتم. هنوز فرصت گفتگو با استاد بهرام بيضايى را هم پيدا نكردهام. ضمناً ارتباط هاى تلفنى با رسول صدرعاملى هم هميشه جذاب است...
ساختار «سينما صدا» در طول يك سال و چند ماهى كه از تولدش سپرى شده، بارها تغيير كرده. علت اين تحولات چه بوده است؟
اتفاقاً ساختار متفاوتى نداشتهايم. معمولاً قسمت عمده هر برنامه به فيلمهايى كه روى پرده هستند اختصاص پيدا مىكند و با كارگردانش همراه مىشويم اما گاهى اوقات فيلم قابل بحثى روى پرده نيست و در اين صورت سعى مىكنيم قسمت اصلى برنامه را به يك موضوع ديگر اختصاص بدهيم. حتى پيش آمده كه در مورد يك سريال گفتگو كرده باشيم. راديو گفتگو براى بحثهاى ما بهترين فضا را فراهم مىكند. خودم دوست دارم «سينما صدا» مثل يك مجله باشد كه البته لايه اعظم آن بررسى يك فيلم باشد و در كنارش آيتمهاى ديگرى هم داشته باشيم.
اما قبول كن گاهى اوقات بحثها آنقدر طولانى و داغ مىشود كه حيف است آيتم نامربوطى وسط آنها روى آنتن بفرستيد!
بله، دقيقاً همينطور است. به همين دليل معمولاً قبل از شروع گفتگوهاى اصلى، در مورد بقيه موضوعات حرف مىزنيم. «سينماصدا» از برنامههايى است كه در طول پخش آن از فاصلههاى موسيقى تقريباً هيچ استفادهاى نمىشود. مثلاً گفتگو با دهنمكى و كارشناسان برنامه حدود 100 دقيقه به صورت يكپارچه ادامه داشت و تازه با كمبود زمان هم مواجه شديم.
جايگاه فرزاد حسنى در «سينماصدا» چيست؟ نمىشود گفت تو فقط مجرى هستى! از طرف ديگر اگر كارشناس اين برنامه هستى، پس چه نيازى به حضور منتقدان سينما يا كارشناسان ديگر وجود دارد؟
من «مجرى - كارشناس» اين برنامه هستم. يك «مجرى - كارشناس» بايد با مقوله مورد بحث آشنا باشد و ضمن اظهار نظر، امكان ابراز نظرات متفاوت را فراهم كند، يعني از نظر من يك «مجرى - كارشناس» ممنوعيتي براي ابراز نظر ندارد اما بايد تعادل را در بحث ها بوجود بياورد و نظر خودش را تحميل نكند. سعى مىكنم كجروىهايى كه از نظر خودم در تعريف اين حرفه راديويى وجود دارد را تصحيح كنم. تمام تلاشم اين است كه به جايگاهم در اين برنامه وفادار باشم.
«سينماصدا» هم جزو برنامههايى است كه هرچقدر شنوندهاش بيشتر شود، دردسرهاى آن هم بيشتر خواهد شد؟!
اجازه بدهيد خوشبينانه به اين مسأله نگاه كنيم، بهتر است اينطور بگوييم كه هرچقدر شنوندههاى«سينما صدا» بيشتر شوند، تأثيرگذارى اين برنامه هم بيشتر خواهد شد. من الان مخاطبانى را مىشناسم كه اين برنامه را در خارج از كشور و از طريق سايت راديو گفتگو گوش مىدهند. اين براى من امتياز بسيار بزرگى است...
برويم سراغ جشن شماره 100 اتفاق نو كه تو به عنوان مجرى در آن سه ساعت و خردهاى خوش درخشيدى و باعث شدى برنامه هرگز از ريتم نيفتد. نظر خودت راجع به اين جشن چيست؟
جشن شماره 100 اتفاق نو يكى از بهترين برنامههايى بود كه تا حالا آن را مقابل مخاطبم اجرا كردم. انرژى موجود در جمعيت مرا درست هدايت مىكرد. احساس كردم مردمى كه روبهرويم نشستهاند، افرادى هستند كه سالهاى سال با آنها چشم در چشم بودهام.
اجراى كدام خواننده در جشن شماره 100 روى خودت بيشتر تأثير گذاشت؟
بدون آن كه بخواهم از جواب دادن به سؤال شما طفره بروم، بايد بگويم با اجراى همه خوانندهها ارتباط خوبى برقرار كردم. ضمن آن كه مهمانهايى كه روى صحنه آمدند نيز حضور دلچسبي داشتند و آنها هم از بهترينهاى جشن بودند. از حسام نوابصفوى گرفته تا احسان خواجهاميرى، احسان عليخانى و بنفشه رافعى. وقتى حسام با صداقت مىگويد روى پيشخوان مطبوعات به دنبال مجله اتفاق نو مىگردد، من هم مثل شما انرژى مىگيرم. اين جشن براى من هميشه خاطرهانگيز مىماند خصوصاً از آن جهت كه آدمهاى دوستداشتنى من، روى صحنه آمدند.
براى من هميشه جالب بوده كه اتفاق نو و فرزاد حسنى معمولاً از يكسرى افراد خاص خوششان مىآيد و از يكسرى افراد ديگر خوششان نمىآيد!
شايد به اين خاطر باشد كه من و على بحرينى هماحساس هستيم. زاويه ديد ما به خيلى از مسائل مشترك است.
در مورد هفتسين اتفاق نو و عكسهاى مسعود رايگان كنار تصوير خسرو شكيبايى چه نظرى دارى؟
اين عكسها را خيلى دوست داشتم و با خودم فكر كردم كه جا داشت تمام بازيگران در اين تصوير كنار خسرو شكيبايى باشند. از امين حيايى گرفته تا صابر ابر و از عزتالله انتظامى گرفته تا رضا كيانيان.
انتخاب مسعود رايگان را براى قرار گرفتن كنار شكيبايى سر سفره هفتسين پسنديدى؟
بله، آقاى رايگان هميشه درخشان بودهاند و فكر مىكنم براى بازيگران سينماى ايران در هر محفلى يك نماينده خوب و شايسته باشند.
پارسال عنوان شد در يك نمايش بازى خواهى كرد و شبنم مقدمى نيز همبازى تو خواهد بود، آن نمايش چه شد؟
به كارگردان سالن ندادند و نمايش منتفى شد! به همين راحتى!
برويم سراغ چند انتخاب غيركليشهاى: سال 88 برايت چه رنگى بوده است؟
من هميشه به اين سؤال جواب مىدهم: بهترين رنگى كه ديدم...!
آخرين قطعه موسيقايى خوبى كه امسال شنيدهاى؟
قطعاتى كه احسان خواجهاميرى در برنامه سال تحويل به صورت زنده اجرا كرد و همينطور «جز تو» با صداي محمد عليزاده.
آخرين جمله خوبى كه شنيدى؟
اسماعيل امينى امشب در برنامه «سينما صدا» حرف جالبى زد و گفت: «مىشود در مورد امام حسين (ع) شعر گفت اما فوقالعاده ضعيف گفت و دليلى ندارد چون شعرى در مورد بندگان خوب خدا سروده شده، ضعفهاى وزن و قافيه آن را بيان نكرد»!
آخرين بار كه گريه كردى؟
همان روزى كه در ايام عيد تلويزيون فيلم «كيميا» را پخش كرد، براى اولين بار در سال 88 و براى آخرين بار تا امروز گريه كردم.
كدام سكانس فيلم بيشتر تحت تأثير قرارت داد؟
سكانسى كه كيميا (زهرا اويسى) براى اولين بار با پدرش روبهرو مىشود و آن نگاه محو و مبهوت خسرو شكيبايى.
فكر نمىكنى در مورد خسرو شكيبايى حق مطلب در اين هشت، نه ماه ادا نشد؟
هميشه احساس مىكنم همان بهتر كه حق مطلب در مورد شكيبايى ادا نشده است چون به همين بهانه مىتوان هميشه در مورد او حرف زد. ويژگى خوبى كه شكيبايى دارد اين است كه حرفها در موردش تكرارى نمىشود و كسى كه از او مىگويد را نمىتوان به زيادهگويى محكوم كرد. گفتن از بزرگى او، قدرت، تبحر و به قول همكارانش «انسانيت» شكيبايى هميشه جالب است و حرفها در موردش هرگز به جايى كه احساس كنيم حق مطلب ادا شده است، نخواهد رسيد. در زمانهاى كه درباره بعضىها با پنج دقيقه حرف زدن، نه تنها حق مطلب بلكه حق خلقت در موردشان ادا مىشود، مطمئن باشيد هر چقدر هم بگوييم و بنويسيم، حق مطلب در مورد شكيبايى باز هم ادا نخواهد شد.
سريال «يوسف پيامبر(ع)» را كه احتمالاً به دليل همزمانى با پخش برنامه «سينماصدا» تعقيب نمىكنى. البته شايد هم تكرارهايش را مىبينى!
من فقط چند قسمت معدود از اين سريال را ديدهام، آن هم در نوبتهاى تكرار. احساس مىكنم توفيق اين سريال و همينطور فروش بالاى فيلم «اخراجىها-2» را بايد از منظر جامعهشناسى بررسى كرد. واقعيت اين است كه مردم يك لحظه از سريال «يوسف پيامبر(ع)» را از دست نمىدهند. در مورد «اخراجىها-2» هم استقبال چشم گيري را شاهد بودهايم و اين در شرايطى است كه بحثهاي كارشناسي چيز ديگري را ميگويد. نكته جالب ديگرى كه بايد در موردش كارشناسى كنيم، مربوط مىشود به سريال «افسانه جومونگ». برايم بسيار عجيب است كه مردم دىوىدىهاى اين سريال با زيرنويس فارسى را مىخرند، زبان ناآشناى كرهاى را تحمل مىكنند و با سختى توأمان تماشاى اين سريال و خواندن زيرنويسهايش كنار مىآيند! نظرسنجىها حاكى از اتفاقات غيرقابل پيشبينى در سينما و تلويزيون است.
از برنامههاى نوروزى، كدامها را بيشتر پسنديدى؟
«كلاهقرمزى» و «مرد دو هزار چهره» را.
اما «مرد دو هزار چهره» آنقدرها هم كه در برنامه سالتحويل شبكه سه نويد دادى، ديدنى نبود!
من پيشبينى كردم كه اين سريال ديدنى باشد و فكر مىكنم قبول داشته باشيد كه همه تحت هر شرايطى هر شب آن را ديدند. پس من اشتباه نكردم!
دو، سه تا سؤال خصوصى! تو قصد ندارى مثل خيلى از همكارانت فعاليتهاى مطبوعاتى را هم تجربه كنى؟
اجازه بدهيد افرادى كه به سمت مطبوعات رفتند، امتحانشان را پس بدهند بعداً در موردش تصميم بگيرم!!
اگر امتحانشان را پس داده باشند، چى؟
از نتيجه امتحان آنها به جواب سؤالتان در مورد من مىرسيد.
چشمهايت ضعيفتر نشدهاند؟
نه، از سال 73 تا حالا با وجود تمام اتفاقات ريز و درشت، فقط بيست و پنج صدم درصد روى ضعف چشمهايم رفته است.
شنيدهايم در آلبوم «سورپرايز» محمد عليزاده يك قطعه عربى هم سرودهاى. واقعيت دارد؟
بله، البته به كارى كه من در اين قطعه كردم، نمىتوان گفت ترانهسرايى، بهتر است بگويم روى يك ملودى آماده شده كلام عربى گذاشتم و محمد آن را به زيبايى اجرا كرد.
در اين آلبوم چند ترانه ديگر دارى؟
دو ترانه ديگر، يكى همان «خداحافظ» كه قبلاً شنيده شده و ديگرى هم يك ترانه شش و هشت با نام «بىحوصله».
به موفقيت اين آلبوم چقدر خوشبينى؟
با توجه به زحماتى كه ميلاد ترابى براى موسيقى «سورپرايز» كشيده، فكر مىكنم آلبوم بسيار موفقى از كار دربيايد.
از هفتتايىها چه خبر؟
يك طرح جديد به شبكه جوان ارائه كردهايم كه اميدوارم به تصويب و اجرا برسد. يادم هست پارسال در اتفاق نو از بازگشت هفتتايىها به راديو خبر داده بوديد و خوشحالم كه خبر شما با راهاندازى برنامه «آبنبات» از شبكه صداى آشنا عملى شد اما فكر مىكنم اين خبر وقتى تكميل شود كه ما كارمان را در شبكه جوان با همان گروه از سر بگيريم.
اگر هفتتايىها در شبكه جوان دوباره كارشان را شروع كنند، تكليف «آبنبات» چه خواهد شد؟
مطمئناً هر دو برنامه را حفظ مىكنيم...
يعنى هم يكشنبه ها و هم جمعهها برنامه خواهيد داشت؟
بله!
فكر مىكنى گروه شما توان ساخت دو برنامه پر و پيمان طنز در يك هفته را دارد؟
ما كارهاى سختترى هم انجام دادهايم.
در سى و دو سالگى كدام بار روى شانههاى فرزاد حسنى سنگينى مىكند؟
بار محبت مردم.
اينكه خيلى كليشهاى بود!
پس بنويسيد: بار يك كولهپشتى قديمى كه نمىدانم اين دفعه بايد كى آن را باز كنم.

محل تولد:بيمارستان عيوض زاده تهران
محل زندگي:خاني آباد
خانواده:نام مادر: شكوه السادات نام پدر: مرتضي
فرزند بزرگ خانواده برادران : فرهاد و فرشاد
تحصيلات: ليسانس مكانيك از دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي
دوره بازيگري مدرسه امين تارخ و استاد سمندريان
شغل: مجري و بازيگر و ترانه سرا
نكاتي از زندگي او:
*نام فرزاد را دخترخاله مادرش براي او انتخاب نوده است .
*میگوید بهترین فيلمي كه تا بحال ديده كازابلانكاست.
*از درس رياضي خوشش نمي آمده و نمره كمترين نمره ای كه از رياضي گرفته است 14 میباشد.
*اولين سريال او "عيد آن سالـها " است
*با فوتبـال میانه ای ندارد است
* بسیار ولخرج است وجسارت و حاضر جوابي خاصي دارد
*فعاليت در تلويزيون را از سال 75 در شبكه جام جم آغاز كرد.
* اواعتقاد دارد اجراي راديو سخت تر از تلويزيون است
*هميشه بدنبال اجرای برنامه هایی است كه در آن آزادي عمل داشته باشد و آن را طبق خواسته و روش خود پيش ببرد.
*یک خاطره برای تست بازیگری: خودش میگوید من خيلي دير رسيدم جمعيت زيادي براي تست آمده بودند که در ميان آنها گروهي از بازيگران جوان وحتي قديمي هم به چشم مي خوردند متني که داده بودند خيلي سخت بود شامل متون قديمي واخباري .من حافظه خوبي دارم يک بار که نگاه کنم حفظ مي شوم .چون بقيه حاضر نبودند به عنوان اولين نفر تست دادم و قبول شدم."
* ترانه " آد م فروش" شادمهر عقیلی را وی سروده است
.
* عاشق کشور عزیزمان ایران بوده و به ورزشهای شنا " یوگا و ژیمناستیک علاقه دارد.
* به رنگ آبی علاقه خاصی دارد
*نمازخوان و مقید است و اصولا آدم بدقولی نیست . عاشق رمان الیور تویست
است.
* ترانه تیتراژ مجموعه " کمکم کن " و " کوله پشتی " را او سروده بود " همچنین تیتراژ سریال " روز رفتن " را
.
*اما جدي ترين فعاليت او به عنوان مجري به برنامه نيمرخ بر ميگردد . برنامه اي که پيش از آن با حضور کاميار اسماعيلي امير حسين مدرس و... به کار موفقي بدل شده بود وشايد اجراي فرزاد حسني در اين برنامه يکي از مهمترين دلايل انتخاب او براي برنامه کوله پشتي بود
*موسیقی بدون کلام را دوست ندارد . موسیقی خارجی هم گوش نمی دهد
.
* در زندگی , خود را مدیون پدر و مادر و معلم های دوره دبیرستانش می داند .
* ربطه اش با دوستانش بسیار صمیمی است " اما اصلا اهل رفیق بازی نیست .
*می گوید در بسیاری از مسائل و برنامه ها اگر کمک مادرم نباشد کارم پیش نمی رود . مادرم در ارتباط با کارهایم یک منتقد بی رحم است.
* معلم فن بیان او مرحوم مهدی فتحی بود
.
*در یک خانواده کاملا مذهبی بزرگ شده و مادرش همیشه با وضو به او شیر داده است .
* امین زندگانی او را برای حضور در رادیو معرفی کرد
* از پوشیدن لباسهای رنگ روشن خصوصا سفید خوشش می اید
.
*برای شهدا احترام فوق العاده ای قائل است . زود عصبانی می شود . اطلاعات عمومی خوبی دارد
* وی مـوفق ترین گوینده رادیو را مرحوم منوچهر نوذری می داند.
.
* نمره هر دو چشمش بالای دو است و عینکش طبی است
.
* سعی می کند هیچ گاه نمازش قضا نشود مخصوصا نماز صبح
.
* برای بازی در یک کار به هر کارگردانی راحت اعتماد نمی کند . به بازی بازیگرانی چون علی نصیریان، عزت ا... انتظامی " رضا کیانیان " پرویز پرستویی " خسرو شکیبایی و ... علاقه دارد . هر وقت دلش بخواهد می تواند شعر بگوید
.
.
*محمد رضا شجريان نخستين انتخاب او در موسيقي است و محمد علیزاده بیش از سایر خوانندگان ترانه های وی را اجرا نموده است.

بی تو تنها گریه کردم توی شبها بی ستاره
هرکه دیوانه نشد پروانه نیست
در پی عــــشق تو دل دیوانه شد
شمع گشتی ودلـــم پروانه شد
ازلهیب عشـــــــق تو افروختم
عــــشق را به سادگی نفروختم
ناگهان در بی کسی ها گم شدم
رفتی وافســـانه ی مردم شدم
تا به کی چشم انتظاری سوختم
بس که چشمم را به راهت دوختم
تا به کی دیدار چشمت در خیــــال
زندگــــی با آروزهای محــــــال![]()

به حالی که بی من تو داری قسم
به عنوان روزی که بردی منو
به حسی که گفتی میایی قسم
به دل خواهی اولین دلهره
به گاهی که با من نبودی قسم
جدا می شی و می رود خاطره
ولی شک نکن من به تو می رسم
نشد تا تو هستی من عاشق بشم
نشد قلب ما عشقو باور کنه
شب رفتنت آرزو می کنم
خدا وقت دوریتو کمتر کنه
به چشمای تو قبل هر گریه ای
قسم می خورم یاد تو با منه
قسم می خورم بغض این انتظار
یه روزی تو آغوشمون بشکنه

بابا قرض دارد
مامان درد دارد
دنیا غم دارد
خدا صبر دارد
علی عدل دارد
منم دل دارم

| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

ABOUT

